تبليغاتX
asheghetanha
فدات بشم

 

چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی

 

نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم

 

و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست

 

در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تومرداب

تنهايي جا گذاشتي و رفتي

 

و این ثانیه ها ی بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم

فرو میکنه

 

(تنهاترین عاشق)

 

 

 

سلام ممنونم ازین که به وبلاگ من سر می زنین و منو لایق این همه محبت می دونین .

من تا امروز همیشه حرف دلمو به صورت شعر یا مطلب ادبی گفتم ولی امروز می

خوام حرف دل خودمو بزنم . می خوام حرفمو  در باره ی عشق دوست داشتن

بی وفایی بگم .

عشق ...

زیبا ترین و مقدس ترین واژه ای که تا به امروز شنیده بودم شاید به اغراق می شه

گفت زیبا ترین کلمه بود .همیشه تو ذهنم فکر می کردم هیچ واژه ای رو نمی شه

جایگزین این کلمه کرد چون فکر می کردم این کلمه پاک ترین قشنگ ترین و مقدس

ترین کلمه است که آدم می تونه به وسیله این کلمه قشنگ ترین احساس رو به

کسی که واقعا دوستش داره هدیه کنه .اما امروز می بینم که بی ارزش ترین و بی

معنی ترین واژه می تونه همین عشق باشه و قشنگ ترین و بهترین کلمه ای که می

شه جایگزین کزد می تونه کلمه نفرت و بی وفایی باشه .

نمی دونم چرا بعضی ها انقدر راحت به خودشون اجازه می دن که قلب کسی رو

به تسخیر خودشون در بیارند وارد قلبشون بشن و اونو مال خودشون کنن و بعد هم

خیلی راحت ..

راحت تر از اونی که فکرشو بکنی اونو رها کنن  و از اون بگذرن اونوقت اسم این

کارشونو می ذارن عشق

عشق سراسر شور و احساس

عشقی که باهاش زندگی می کنن

یا به قول خودشون در هر ضربان اسم یارو صدا می کنه

اینا هستن عاشقای واقعی این زمونه که میان یه مدت با احساس قلب روح یه نفر

بازی می کنن بعد خیلی راحت می ذارنش کنار .

آیا واقعا عشق یعنی این؟؟

یعنی خیلی راحت یه نفرو عاشق خودت کنی و بعد بی خیالش خودم مهم ترم درسم

مهم تره؟

عاشق واقعی فقط فرهادو شیرین لیلی و مجنون هستن . هر کس که می گه

عاشقم اشتباه می کنه

چون اون عشقو با هوس اشتباه گرفته و فقط خودشو داره با کلمه ی عشق گول

می زنه همین .

آیا به نظر شما یه عاشق واقعی معشوقه اشو فراموش می کنه ؟

یا با کنار گذاشتن اون می خواد مثلا فداکاری کنه؟

اما نمی دونه تو قلب معشوقه اش که اونو گذاشته کنار چی میگذره ولی نمی دونه

عاشق کردن سخته و عشقو از دل یکی بیرون کردن سخت تر

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 16:32  توسط فرشته  |  نظر بدهید


+ نوشته شده در  يکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:17  توسط فرشته  |  6 نظر

+ نوشته شده در  يکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:16  توسط فرشته  |  یک نظر

 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم! پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم! يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم! یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
+ نوشته شده در  يکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:14  توسط فرشته  |  نظر بدهید


+ نوشته شده در  يکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:12  توسط فرشته  |  نظر بدهید

 گل همیشه بهار زندگی من تو هنوز نمی دونی برای من چه هستی ؟ این سوال را نباید میپرسیدی.چون دلت جوابشو میدونی. نمی دونم اگه می دونی چرا می پرسی . اما میگم برات تا بهتر از دلت بدونی که چی هستی برام .

تو مثل ساقی بودی مثل ساقی که ساغر در دستش اینبار چیزه دیگری بود

شراب نبود اگه شراب بود خیلی اثر کرد اثرش را دیدی و میبینی .شراب یاد دادن عشق بود

شراب چگونه دوست داشتن بود  . انگار مامور بودی تا این شراب را به من برسانی و در آخر شاید بری .اما بدان با رفتنت  اثر آن شراب هم میرود . من کم تحملم. تنها سفر مکن .

 

+ نوشته شده در  يکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:8  توسط فرشته  |  نظر بدهید

Lov31
+ نوشته شده در  چهارشنبه بيست و نهم شهريور 1385ساعت 11:39  توسط فرشته  |  3 نظر

 

خیلی مهم است که به هم نشان دهیم چقدر یکدیگر را دوست داریم.

در آغوش گرفتن  یعنی "دوستت دارم" و "همیشه در کنار تو خواهم بود."

یک آغوش می تواند در دوران خوشی در جشن گرفتن به تو کمک کند و در دوران ناخوشی حال تو را بهتر کند.

یک آغوش پس از مدتی "دوری یعنی سلام"

یک آغوش می تواند اشک ها را پاک کرده و لبخندی زیبا را به چهره بیاورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بيست و نهم شهريور 1385ساعت 10:24  توسط فرشته  |  3 نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بيست و نهم شهريور 1385ساعت 10:0  توسط فرشته  |  یک نظر

لیلی من باش
+ نوشته شده در  چهارشنبه بيست و نهم شهريور 1385ساعت 9:58  توسط فرشته  |  2 نظر

                                                             من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی هرگز

هرگز...

پاسخی سرد و درشت

و مرا غصه ی این هرگز کشت...

+ نوشته شده در  يکشنبه بيست و ششم شهريور 1385ساعت 16:57  توسط فرشته  |  9 نظر

چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی

نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم

و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست

در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تو مرداب

تنهايي جا گذاشتي و رفتي

و این ثانیه ها ی بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم فرو میکنه

(تنهاترین عاشق)

 


 

 

گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند

 

من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود

 

گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود

 

زیبای من؛ من بارها لیلا و مجنون خوانده ام

 

لیلای تو اینک منم مجنون عشقت مانده ام

 

رفتی ز پیشم بی وفا لیلای دوم داشتی

 

کردی فدای لیلی ات هرچه زمن کم داشتی

 

من از برای ماندنت قلبم گرو بگذاشتم

 

قهرت باهانه بودو بس من هیچ کم نگذاشتم

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 14:18  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 

 

 

 

 

من تو رو تا بينهايت ميپرستيدم  ولي

 ((هرگز نفهميدي)) 

 

 

تا ديروز فکر مي کردم يه دست

 مهربوني هست که وقتي گريه مي

 کنم اشکامو پاک کنه


 

تا ديروز فکر مي کردم يه دل داغي هست که وقتي دلم داره سرد ميشه دوباره داغش کنه

 


تا ديروز فکر مي کردم يه مغز عاقلي هست که وقتي ديگه مغزم کار نمي کنه کمکش کنه

 


تا ديروز فکر مي کردم يه گوش شنوايي هست که مي تونم همه ي احساسمو براش بگم

 


تا ديروز فکر مي کردم يه دل مهربوني هست که وقتي دلم گرفت دل داريم بده

 


تا ديروز فکر مي کردم يه نفسي هست که با نفس من نفس مي کشه

 


تا ديروز فکر مي کردم يه کوه محکم

 

 

چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره...


 

تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه...


 

 تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده...


 

 تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد...


 

 و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

 


 


 


 


خيلي سخته چيزي رو که ديشب بود يادگاري

 



   صبح بلندش و ببيني که ديگه دوستش نداري.

 


خيلي سخته که نباشه هيچ جاي واسه آشتي


بي وفا شه اون کسي که جونتو واسش مي زاشتي.

 


خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديونه 

 


 هوسش وقتي تموم شد ديگه پيشت نمي مونه.

 


خيلي سخته تو زمستون غم بشينه توي برفا


 مي سوزنه گاهي قلب را زهر تلخ بعضي حرفا.

 


خيلي سخته اون کسي که واسه چشمات مي ميره

 


     بره و ديگه سراغي از تو و نگاهت نگيره.


خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه

 


بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه.

 


 

خيلي سخته و پاييز با غريبي آشنا شي


 اما وقتي که بهارشد يه جوري ازش جداشي.

 


خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه

 


    تازه فرداي همون روز عاشقش خبر شه.


خيلي سخته که يه روز حرف هاي اون باورت شه

 


       نکنه يه روزندامت راه تلخ آخرت شه.

 


خيلي سخته يه شب بري واسه چيدن ستاره


 ولي اونجا که برسي ببيني روز شده دوباره

 

 


 

اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال يه شونه گشتي که گريه کني

 

 صدام کن.

 

بهت قول نمي دم که ساکتت کنم...ولي قول مي دم که پا به پات

 

گريه کنم

 

 

 

تو را دوست دارم 

 

نه فقط به خاطرآن چه که هستي

 

بلکه براي آن چه که هستم

 

وقتي که با تو هستم

 

دوستت دارم ....

به خاطر بخشي از وجودم

 

که تو با عشق پروراندي

 

بدون تماس..........

 

بدون حرف.........

 

بدون نشانه...........

 

تنها با حضورت با اينکه بودي

 

خودت بودي........

 

واين معناي راستين عشق است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:36  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:24  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 
 

ميگي قهرم تا هميشه


منكه باورم نميشه


از نبودنت ميترسم


تو بگو بي تو چي ميشه

 


نميگم بي تو ميميرم


تو ميدوني كه دروغه


خيلي وقته خورشيد ما


توي دستـاي غروبه

 

حالا برگرد آي ستاره


باز دوباره باز دوباره


وقتي نيستي توي قصه م


زندگي فايده نداره


حالا برگرد اي ستاره


بي تو اين دل بي قراره


توي آسمون ابي


چشمک تو موندگاره

 


كاشكي تو بازم دوباره


سر رو شونه هام ميزاشتي


اگه عاشقي هنوزم


بيا پيشم واسه آشتي

 

اما تو بايد بدوني


كسي مثل من نميشه


ميگي قهرم تا هميشه


منكه باورم نميشه

 

روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي هوا ابري نبود . ميدوني چرا ؟ اون روز

 

فرشته ها داشتن از اون بالا گريه ميکردن

 

. چون يکي ازاونا کم شده بود

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:24  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 
                               

 

تقدیم با همه وجودم به م

 

رسم زندگی این است ٬یک روز کسی را دوست میداری

 

و روز بعد تنهایی به همین سادگی! او رفته است

 

و همه چیز تمام شده است

 

مثل یک مهمانی که به آخر میرسد

 

و تو به حال خود رهامیشوی. چرا غمگینی؟

 

این رسم زندگی است تو نمیتوانی آنرا تغیر دهی.........

 

دلم را دست تو دادم غریبه م

ازاین دلداگی شادم غریبه م

شدی تو آشنا و مهربانیت

بماند تا ابد یادم غریبه م

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 12:50  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 
شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر عشقت در قلب من،كلامت در ذهن من و عكس و بوي تو در ميان

 

صفحات خاطراتم ماندگار است اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام حضور آشنايت تكرار نا شدني در زندگي

 

من شد و با تو بودن بهترين دليل شاد بودنم است اي عزيزترينم نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان تا ابد با

 

تمام وجود دوستت دارم م

سفر

در حالی که میرفت گفت:
 

مرا به یاد داشته باش

 

گفتم نمیتوانم ..........

 

چون قلبی را که باید به یاد تو باشد

 

با خود میبری...............

نگاهم نمي کني چرا که مي ترسي در چشمانت غرق شوم صدايم نمي زني زيرا هراس داري که از کلامت مست شوم اما بي فايده
است.....
من غرقم در تلاتم بي جنب وجوش چشمان بسته ات و مستم از فرياد خاموشت...... چون فرهاد تيشه به دست آمدي  
 
اما......... نه کوه که دلم را از ريشه بشکستي.....
 
دلم شکست اما هنوز عاشق است و عشقت در اين دل شکسته آوازي خوش تر
 
دارد به قول شاعر که مي گويد:
 
 
هر چند که ازآينه بي رنگ تر است از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است بشکن دل بي نواي مارااي عشق اين ساز شکسته اش خوش آ
 
هنگتر است
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 12:23  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 
 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 11:48  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است... عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است... عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است ... عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است  

عشق برگ لطیفی است که فقط دستای من و تو می تونه اون رو لمس کنه ....

از دریا پرسیدند عشق چیست ؟ گفت : خشکیدن

از گل پرسیدند عشق چیست ؟ گفت : پر پر  شدن

از زمین پرسیدند عشق چیست؟ گفت : لرزیدن

از آسمان پرسیدند عشق چیست ؟ گفت : باریدن

از کوه پرسیدند : عشق چیست ؟ گفت : آتشفشان

از انسان پرسیدند عشق چیست ؟ ناگهان با چشمانی گریان گفت : جدایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 12:48  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 

دوستت دارم ... عاشقتم ... اینها همه جرم های من در سر دادگاهی بود که مرا به خاطر عاشق بودنم به تو به حبس ابد محکوم کردند ... لحظه آخری که مرا با دستبند به سوی حبس می بردند برگشتم و نگاهت کردم و برای آخرین بار آخرین کلمه زندگیم را بر زبان آوردم و گفتم ... دوستت دارم

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی ... من نمی خواهم که با تو باشم بلکه من نیاز دارم که با تو باشم ... اگر تو روزی مرا ترک کنی گریه نمی کنم بلکه میمیرم 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 12:34  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh | 

روز اول گل سرخی برایم آوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم . روز دوم گل زردی برایم آوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم آوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی ببخشید فقط یک شوخی بود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 12:18  توسط sarah.k va ye gharibi ashegh |