من تا امروز همیشه حرف دلمو به صورت شعر یا مطلب ادبی گفتم ولی امروز می
خوام حرف دل خودمو بزنم . می خوام حرفمو در باره ی عشق دوست داشتن
بی وفایی بگم .
عشق ...
زیبا ترین و مقدس ترین واژه ای که تا به امروز شنیده بودم شاید به اغراق می شه
گفت زیبا ترین کلمه بود .همیشه تو ذهنم فکر می کردم هیچ واژه ای رو نمی شه
جایگزین این کلمه کرد چون فکر می کردم این کلمه پاک ترین قشنگ ترین و مقدس
ترین کلمه است که آدم می تونه به وسیله این کلمه قشنگ ترین احساس رو به
کسی که واقعا دوستش داره هدیه کنه .اما امروز می بینم که بی ارزش ترین و بی
معنی ترین واژه می تونه همین عشق باشه و قشنگ ترین و بهترین کلمه ای که می
شه جایگزین کزد می تونه کلمه نفرت و بی وفایی باشه .
نمی دونم چرا بعضی ها انقدر راحت به خودشون اجازه می دن که قلب کسی رو
به تسخیر خودشون در بیارند وارد قلبشون بشن و اونو مال خودشون کنن و بعد هم
خیلی راحت ..
راحت تر از اونی که فکرشو بکنی اونو رها کنن و از اون بگذرن اونوقت اسم این
کارشونو می ذارن عشق
عشق سراسر شور و احساس
عشقی که باهاش زندگی می کنن
یا به قول خودشون در هر ضربان اسم یارو صدا می کنه
اینا هستن عاشقای واقعی این زمونه که میان یه مدت با احساس قلب روح یه نفر
بازی می کنن بعد خیلی راحت می ذارنش کنار .
آیا واقعا عشق یعنی این؟؟
یعنی خیلی راحت یه نفرو عاشق خودت کنی و بعد بی خیالش خودم مهم ترم درسم
مهم تره؟
عاشق واقعی فقط فرهادو شیرین لیلی و مجنون هستن . هر کس که می گه
عاشقم اشتباه می کنه
چون اون عشقو با هوس اشتباه گرفته و فقط خودشو داره با کلمه ی عشق گول
می زنه همین .
آیا به نظر شما یه عاشق واقعی معشوقه اشو فراموش می کنه ؟
یا با کنار گذاشتن اون می خواد مثلا فداکاری کنه؟
اما نمی دونه تو قلب معشوقه اش که اونو گذاشته کنار چی میگذره ولی نمی دونه
عاشق کردن سخته و عشقو از دل یکی بیرون کردن سخت تر

















